♥☂♥☂ عشقم کیه ؟☂♥☂♥

حتی المکان دخملای مجرد بیان تو - اونايي كه مثل من يه كم احساس تهنايي مي كنند

 خدایا ستایش برای توست که میدانی و می پوشانی وبااین که از باطن همه خبر داری عافیت می بخشی.
هر یک از ما چون خود را به عیب وکاستی آلود او را مشهور خاص وعام نساختی وچون دست خود را به زشتی هاگشود رسوایش نساختی وچون در پنهان بدی ها را مرتکب شد آن ها را اشکار نکردی.
پروردگارا چنان کن که اسباب شرمندگی ما که پوشیده داشته ای و آن زشتی و عیب که پنهان نموده ای پندی باشد برای ما و ما را از بد رفتاری و آلوده شدن به گناه باز دارد ومایه ی کوششی شود برای رسیدن به توبه ی مصیت زدا ودر آمدن به راه پسندیده

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 21:30 توسط عاشق تهنا| |

باسلام به دوستای گلم 

من بعدازچندین ماه امروز اومدم دیدم شما عزیزان تاحالاخیلی لطف کردین نظردادین و....نتونستم بیام جوابتونو بدم .معذرت میخوام حقیقتا خسته شدم .ازاین پس هرازگاهی به وبم سرمیزنم ونظرات شما عزیزامو پاسخ خواهم داد. ولی اگه کسی مایل باشه شمارشو بذاره تا بهش زنگ بزنم. سپاس ازهمه شما

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 2:46 توسط عاشق تهنا| |

اگه مایل بودی بخونیش رمز روازم بگیر

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 9:10 توسط عاشق تهنا| |

وارد هر وبلاگی میشم همش متنهای شکست عشقی, عکسهای تنهایی, خیانت, رگ تیغ زده و خون آلود, اشک, یا یه نفر که توی دود و حباب و بارون نشسته و چشم به یه جای دور دوخته .. 

میدونی چی بیشتر خودنمایی میکرد؟ اینکه وبلاگ دخترا توی این زمینه بیشتر بود.. یک سری هم که وبلاگی ندارن تا حرفاشون رو جایی بگن و کسی نیست بشینه پای حرفهاشون..

توی این فکر بودم که چرا باید اینجوری باشه؟ همه ی این آدمها توی سنی هستند که باید شادترین و شاداب ترین لحظه های عمرشون رو داشته باشن...
شما میدونید چرا اینجوریه احیاناً ؟

حالامنم به زور باتنهایی خودم کنارمیام تا شاید خواسته ام ازراه برسه .همش تواین وب چشم انتظارم تا یک عشق مورد اطمینان بیادبهم  بگه منم اونی که میخواستی .

شششششمممممممممممماااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررره ه ه ه  ه ه ه ه ه ؟؟؟؟


نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 17:5 توسط عاشق تهنا| |

خدا آخه من چه گناهی کردم .من که آیین ومذهبم رو دوست دارم به اعتقاداتم پایبندم منم مسلمونم پس چرا تنهای تنهام.چرا یکی بهم اعتماد نمیکنه .من که غیر از تنهایی زندگیم مشکلی نداره.دنبال دخترمردم با وجود اینکه دانشجوهستم راه نیافتادم.کار زشتیه .ولی اینجا درعالم تنهایی خودم میخوام یک عشق خوب پیدا کنم اونی روکه توخیابون ودانشگاه انگشت نماست نمیخوام.باید پسندخودم باشه.

همونجور که قبلاً گفتم اول باید باهاش آشنا بشم بعدازخدا بخوام زود ازتنهایی بیام بیرون.
البته یه وقتایی بعضی ها ازمن مشخصات وخصوصیات میخواند .میدونید که نوشتن هرچیزی هم زمان زیادی پای نت میبره وهمه چیزهارونمیشه گفت. اگه عشقی شمارشو داد خواسته هاشو براش تعریف می کنم

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 22:45 توسط عاشق تهنا| |


آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

میرسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که شبها  با یاد من

حرفهای کهنه ام را مو به مو ازبر کنی . . .

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 18:50 توسط عاشق تهنا| |


خداونـــدا تو مـــــــــــی دانی که من دلواپس فردای خود هســــــتم

مــــــــــــبادا گــم کنــــم راه قشـــــــنگ ارزوها را

مـــــــــــــــبادا گم کنــــم اهــــــــداف زیـــــــــبا را

دلم بیـــــن امـــــــــید و ناامیـــدی میزنــــــــد پرســـــــــه،

مـــــــــــــرا تـــــــــــــنها تو نــــــــــــگذاری،خداونــــــــــدا..

خداونـــــــــــــــــــــــــــــــــدا...

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1392ساعت 0:50 توسط عاشق تهنا| |

دلم تنگ است تهنای تهنایم یه دخمل عزیزنمیادعاشقانه وهمیشگی سراغم را بگیرد.قصد سوء دربین نباشد .سفره عاشقانه هایمان رابراهم بازکنیم.ازتنهایی دیگه خسته شدم.اونایی که قصدشون  بازی بااحساسات یک جوان هست خواهشاً نیان و اذیت بکنند  تو همین دنیا دردش و رنجش روخواهند کشید یکی پیدا خواهد شد وبا آبرو وحیثیت واحساساتش بازی خواهد کرد.اگه سراغ منو میگیری وازخصوصیات وآشنایی با من خوشت اومد اون موقع باهم برا آیندمون تصمیم  می گیریم. امیدوارم بتونم برا عشق آیندم مهربون وعشقم نیز همیشه برام عزیز باشه.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 17:16 توسط عاشق تهنا| |


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت 18:54 توسط عاشق تهنا| |


حسی دارم ، اگـــــر بدانی بد نیست / شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست

الآن  خیلی دلم بـرایت تنگ است / در هــر صورت خبر رســانی بد نیست . . .

من ازاون دست پسرا نیستم که بیام ازخودم به اصطلاح قرطی بازی وسوسول گری ازخودم دربیارم.

من ازاون پسرا نیستم که سواربرموتور وماشین دنبال ناموس مردم بیافتم وضایع بازی دربیارم.

من از اون پسرا نیستم که گوشی دستم بگیرم وتوخیابون ازخودم حرکات موزون جلو دخترا دربیارم.

من از اون پسرا نیستم که خواسته باشم به دوست دختر داشتنم افتخارکنم وجلو دیگران خودمو یه پا ... جلوه بدم.

من از اون پسرا نیستم که شلوار لی ومد لباس آنچنانی بپوشم وقیافه بگیرم وتا چشمم به دختری بیافته دست وپامو گم کنم وبراخودم به ظاهر زمینه سازی ولی خودمو ضایع کنم وای براون موقع که طرف حتی نگاهتم نکنه چه برسه...

من ازاون پسرا نیستم که وقت وبی وقت مزاحم تلفنی عزیزم بشم که اوهم یاناراحت بشه یا جوابشو نده.

من ازاون پسرا نیستم که معذرت میخوام مثل یه مرغ به التماس وپاچه خواری طرف بیافتم وخودمو کوچک کنم.

من ازاون پسرا نیستم که حرفای خام بزنم وخواسته باشم دلی رو بدست بیارم یا مخ زنی کنم.

من ازاون پسرا نیستم که برای ازدست ندادن عزیزم حرفای دروغی چون چی چی دارم مثلاًماشین مدل بالاو...که طرف به مال وداراییش دل ببنده هرچند که هیچیش ازخودشون نیست ولی من همین دروغها روهم نمیگم .هرچی دارم وندارم  روصاف وساده میگم.

به هرحال من خودمم یه آدم ساده وصاف وبی آلایش .

ادامه موضوع باشه بعداً


نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 14:54 توسط عاشق تهنا| |

اولاً پستهای قدیمی رو کاملاً برای آشنایی بهتر بخونید

بعدشم اینجا برای اونایی که احساس تنهایی می کنند میان سرمیزند

اینجا جایی برای تقسیم خوبیها وخوشی هاست چون من هم در لاک تهنایی خودم هستم ودوست دارم عزیزی که میاد در تقسیم محبت وصفا وصمیمیت کمک کنه تا تهنایی واحساس ناامیدی از ذهنش پاک بشه واحساس آرامش همیشگی داشته باشیم.

فقط لازمه باهم بودنمون احساس علاقه به هم ودوست داشتنمون اونم از روی شناخت و... است.منتظرعزیزم هستم  بایک شماره...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت 21:36 توسط عاشق تهنا| |


زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست

در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست

زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد..........

آنچه تقدير من و توست همان می ‌گذرد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت 20:32 توسط عاشق تهنا| |


احساس میکنم این روزابازکافرشدم .

خداجون همه کارایی روکه گفتی انجام میدم

واونایی که منع کردی باجون دل...

وهمه مصیبتهاخیانتهاوظلمهاروتحمل میکنم

امامیشه لطفاً فقط عاشق عشقم باشم

وگناه نباشه

خدایا

میدونم میدونی چقدردوسش دارم

وبهش نیازدارم

خداجون همین یه گناه روببخش باشه خواهش..........................

..................دوسش دارم....................

میشه.....................ازم نگیرش            

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 23:34 توسط عاشق تهنا| |


دلـــــــــــــم تنگ است... دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است كه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 23:15 توسط عاشق تهنا| |

سلام به همه دوستان عزیز وخواهرای مهربونم

بعدازچندماهی تحمل دوری شما عزیزان اومدم تو وب ،اگه مطالب قبلی منو خونده باشین متوجه می شدین چقدر تنهایی برام سخته وغیر قابل تحمل .توفضای مجازی تاحالادل کسی رونشکستم وهیچ عزیزی روازخودم نرنجوندم اونایی که به من محبت داشتن منم متقابلاً بهشون لطف داشتم.قراربود دیگه تو وب دوست پیدانکنم ولی دیدم شرایط جامعه بدترازاون چیزیه که فکرمیکردم .چون گاهی کسانی براخودش عشقی دارن اما من درکوچه تنهایی همچنان سزگردان ودر گردنه حیرانی الاف شدم به ناچار از درد تنهایی دوباره اومدم تا اینبار یک گل همیشه بهاری واسه خودم پیدا کنم .البته اگه خواستین ها .کوچیکتون هستم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 23:12 توسط عاشق تهنا| |

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT4thD1XuU4d89EOruVmKuZnYSJn3fS35uPrf3Z9qjbWREmraSUPw

خطاب به اون کسی که بی دلیل احساساتم روبه بازی گرفت وبدون خداحافظی ترکم کرد

.خودش اگه بیاد وبم خوب میدونه کیه؟

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
 
به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی
 
نمی بخشمت به خاطر دلی که ازم شکستی
 
به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی
 
نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم  تا ابد نشاندی...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 21:46 توسط عاشق تهنا| |

یعنی یکی پیدا نمیشه منو ازتنهایی بیاره بیرون؟!!!

باورکن خسته شدم .

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 15:59 توسط عاشق تهنا| |



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 15:3 توسط عاشق تهنا| |

این است روزی که عشقمو توبغل بگیرم وبهش بگم عزیزم تودنیای منی

دوسِِت دارم عشقم

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 0:44 توسط عاشق تهنا| |


منتظرپاسخ تون هستم.

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1392ساعت 22:3 توسط عاشق تهنا| |


منتظر نظرات ارزنده تون هستم.

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1392ساعت 21:59 توسط عاشق تهنا| |

بعضي از دوستان لطف كردند ودرخواست لينك كردن داده بودندومن درتأييد نظرشون نظر ثبت لينك داده بودم ولي درموقع ثبت بعلت قطع برق لينكها حذف گرديد.هركدام ازدوستان كه درلينكها وبلاگشون ثبت نشده  نظربذارند تا مجدداً لينكشون كنم .
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1392ساعت 12:13 توسط عاشق تهنا| |

خدایا از تو معجزه میخواهم 

معجزه ای بزرگ در حد خدابودنت

تو خود بهتر میدانی ، معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند….

ناامید نیستم …فقط دلتنگم وتنهايم …..

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1392ساعت 14:5 توسط عاشق تهنا| |

هر روز كه با اشتياق به وبم سرميزنم .باخودم ميگم حتماً يكي شماره واسم گذاشته يا پيشنهاد يكي شدن ويكي بودن باهمديگه روداده اما وقتي وارد ميشم دريغ از يك شماره يا يه دوست .اونايي هم كه قبلاً ابراز محبت مي كردند ديگه اثري ازشون نيست.خدايا من چقدر تنهاي تنهايم .

                                                                                     نيازمندمحبت 



نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 13:13 توسط عاشق تهنا| |


روي تخته سنگي نوشته شده بود:

اگر جواني عاشق شد چه کند؟...

من هم زير آن نوشتم:

بايد
صبر کند...

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

اگر صبر نداشته باشد چه کند؟...

من هم با بي حوصلگي نوشتم:

بميرد بهتراست
.....
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما............. زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.....!

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 17:42 توسط عاشق تهنا| |


دوستای خوبم سلام بعد یکی دوماه امروز اومدم خدمت دوستای گلم

راستش تواین مدت ازدلتنگی وتنهایی داشتم ناامید می شدم .به نحوی خواستم وبم روترک کنم, چون کسی هم دل من نشد ونتونستم عشقم رو پیداکنم .ولی بازهم تصمیم گرفتم دوباره بیام .

راستی کامنت هایی روکه شما عزیزان برام گذاشتید به زودی پاسخ خواهم داد.مرسی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 0:48 توسط عاشق تهنا| |

دلـــم گــرفــت از آسمــــونهم از زمیـن هـــم از زمــون

تـــو زنــدگــی چقـدر غـــمه

دلـــم گـــرفتـــه از هـــمـــه

ای روزگـــــار لـــــعــنتــی

تلـخـه بهـت هــر چـی بگـــم

مـــن بـه زمـین و آسمــــون

دســـت رفـــاقـــت نــمی دم

دســـت رفـــاقـــت نــمی دم

دســـت رفـــاقـــت نــمی دم

امشب از اون شباست که من

دوبـــاره دیـــوونـــه بـــشم

تـو مــستـی و بـــی خبـــری

اسیـــره مــی خــونـه بشـــم

امشب از اون شباست که من

دلــــم مــی خـواد داد بزنـــم

تـــو شهـــره ایـن غریبه ها

دردمــو فــــریــــاد بزنــــم

از ایــــن هــمـه در به دری

تـــو قــلــب مـــن قــیامـــته

چـــه فـایــده داره زندگــــی

ایــــن انتـــهای طـــاقتـــــه

از ایــــن هـمه در بـــه دری

دلـــــم رســـیـــده جــون من

بـــه داد مـــن نـــمیـــرســه

خــــدای آســـمــــون مـــــن
 
دلـــم گــرفــت از آسمــــون

هم از زمیـن هـــم از زمــون

تـــو زنــدگــی چقـدر غـــمه

دلـــم گـــرفتـــه از هـــمـــه

ای روزگـــــار لـــــعــنتــی

تلـخـه بهـت هــر چـی بگـــم

مـــن بـه زمـین و آسمــــون

دســـت رفـــاقـــت نــمی دم

دســـت رفـــاقـــت نــمی دم

دســـت رفـــاقـــت نــمی دم
ميدوني براچي اينهمه دلم گرفته فقط بخاطراينه كه هنوز كه هنوزه نتونستم عشق عزيزي روكه ميخوام درسينه نهان كنم .گل هميشه بهاري روبدست نياوردم. اگه كسي شماره اي داد ياازطريق نظرات هم صحبت شديم وغيره به نحوي كه توصيفش طولاني هست ازاين پل گذشت يادستشو گرفتم و از روي پل ردش كردم البته اونم بارضايت وخوشحالي نه اينكه خداي نخواسته ناراحتي و انتقام و... .اميدوارم تواين سال جديد بتونم به خواسته دلم برسم و مضمون ومفهوم (عشقم كيه؟)رو تبديل كنم به عشق هميشگيم وبرام ثابت بشه كه واقعاً عشقم كيه؟
اونايي هم كه منوبا دلنوشته هاشون وصحبت هاي ارزندشون خوشحالم ميكنند سپاسگذارم

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 13:44 توسط عاشق تهنا| |


اگر من و تو یکدیگر را دوست بداریم بدون آنکه پایبند هم باشیم


بدون آنکه آزادی یکدیگر را صلب کنیم بدون آنکه اسیر یکدیگر شویم


تا ابد می توانیم یکدیگر را دوست بداریم


و قلب هامان را به دوست داشتن زنده نگه داریم

اون موقع

به اشتیاق اولین دانه برف


به تحمل آخرین برگ پاییز


به گرمای تن خورشید


و به زیبایی آسمان شب


قسم می خورم که تا ابد دوستت دارم.


پس مياي عشق همديگه باشيم عزيزم ؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 11:35 توسط عاشق تهنا| |

حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی

بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی

در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت

تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى

می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،

حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى

بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران

در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی

آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم

با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى

عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى

از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى

نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 10:1 توسط عاشق تهنا| |


 چه سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی اون درکت نکنه. . . 

چه سخته به خاطر اون خون و جیگر بسوزونی ولی اون  تو فکرت نباشه

چه سخته چشمه ای از اشک باشی کسی در کنار چشمه ات نباشه. . .

چه سخته تو فکر اون روزهایی باشید که در کنار هم بودید ولی الان نباشه

چه سخته به خاطریکی در خلوتت زارو زار گریه کنی کسی نفهمه تو چی میخوای. .  .

چه سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی بفهمید اون تو قلب کسی دیگه است

چه سخته اون برای تو تمام زندگیت باشه ولی تو برای اون بی ارزش باشی. . .

چه سخته تو به خاطر اون قلبهای خودت رو تکه تکه>کنی ولی اون نگاهی به تکه های قلبت نکنه.  . .

چه سخته در خیال خودت عاشق باشی ولی کسی عاشق تو نباشه

چه سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگه ا ی ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و بعد بگی گل من باغچه نومبارک. ..


نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1392ساعت 18:17 توسط عاشق تهنا| |


آخرين مطالب
» نیایش
» رفتم ....
» ازچیزهایی که خوشم نمیاد وناراحت میشم.
» تعجبه ها...
» مُردم از تهنایی
»
» خداونـــــــــــــــــــــــــــــــــدا ...
» دنبالتم
» بدون نظر نری بیرون
» این یه حقیقته ...

Design By : RoozGozar.com